تبليغاتX
سفرِ پیاده رو
اینک اینجا بی تو و بی ما دلم برای عشق گرفته است دلتنگی عزیز

هُوالحَق

 

از پشت حجره های شب صدای بازو بسته شدن می آید

 

انگار کسی دارد بی مضایقه پوست می ترکاند

 

نومیدانه عاشق میشود

 

سیاه سرخ روسری سنگ  ُزمخت بر سرت

 

توکوه گریه می بری

 

بسته نشو بسته نشو

 

تو از همه رها تری.

+ نوشته شده در  پنجشنبه یکم آذر 1386ساعت 19:34
  به قلم: رضا  | 

هرکه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود

هوالحق

 

 

سنگ در برکه می اندازم و می پندارم

 

با همین سنگ زدن ماه به هم می ریزد

 

کی به انداختن سنگ پیاپی در آب

 

ماه را می شود از حافظه آب گرفت؟

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم آبان 1386ساعت 21:0
  به قلم: رضا  | 

هرکه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود

هوالحق

 

نشسته ایم بر قالیچه ای به اسم جوانی

 

می تازیم وگرد و خاک میکنیم

 

زمین زیر پایمان است

 

و اسیر یک بازی شده ایم به اسم

 

غرور

 

دیواری را برای پشت سر نهادن بلند نمی بینیم

 

سرا پا شور.......

 

بُرد و باخت را میشناسیم؟

 

آشناییم با شعور؟

 

و جداییم با غم؟

 

یا غرق در غرور؟

 

چیزی در ماست که شب و روز آرام نداریم

 

چیزی از جنس جستجو

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم مهر 1386ساعت 20:39
  به قلم: رضا  | 

هرکه با مرغ هوا دوست شود خوابش آرامترین خواب جهان خواهد بود
 

© 2006-2007 Kiyanooshansari.blogfa.com - All rights reserved - Powered by Blogfa.com - Temp by  K I Y A N S O F T